ساکیومونی، شاهزاده کشوری بود که برای یافتن معنی واقعی زندگی، کشور خود را ترک نمود و به مسافرت پرداخت. در زمانی که از صحرای شمال هند می گذشت، به دلیل خستگی و گرسنگی بیهوش گردید. در این هنگام دختر گله داري او را دید و از این حال او خیلی ناراحت شد. سپس دخترک تمام میوه و برنجی را که همراه خود داشت برای ساکیامونی پخت و جانش را از مرگ حتمی نجات داد. ساکیامونی از دختر خیلی سپاسگزاری نمود و از این واقعه به فکر عمیقی فرو رفت. سپس پایین درخت انجیر مقدس هندی نشست و در همان مکان مذهب بودا را اعلام نمود.

داستان ساکیومونی و روز لابا‎

روز اعلام مذهب بودا، روز هشتم ماه دوازده بود و از آن به بعد، روز هشتم ماه ۱۲ هر سال، مردم به یاد موسس مذهب بودا مثل دختر گله دار آش پخت می کنند.

داستان ساکیومونی و روز لابا‎
از طرفی مردم چين قبل از خوردن این آش باید چند کاسه آش را بر روی سکوی عبادتگاه گذاشته و به اجداد خود هدیه نمایند و سپس مقداری از آن آش را به دوستان خود می دهند و در آخر همگی با هم آش می خورند و از بازگويي داستان شیرین آن لذت زیادی می برند.